الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
847
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از حجّال ، از ثعلبة بن ميمون ، از زراره مثل اين را روايت كرده است . 699 / 6 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از محمد بن سنان ، از اسحاق بن عمّار ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود كه : « خداى تبارك و تعالى ، پيغمبر خود صلى الله عليه و آله را تأديب فرمود و چون او را به منتهاى آنچه مىخواست رسانيد ، به او فرمود كه : « إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » « 1 » . پس دين خود را به او مفوّض فرمود و فرمود كه : « وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » . به درستى كه خداى عزّوجلّ در باب ميراث ، فرائض و سهامى چند را واجب گردانيد و از براى جد ( كه پدر پدر ، يا پدر مادر ميّت است ) ، چيزى را قسمت نفرمود . به تحقيق كه رسول خدا صلى الله عليه و آله شش يكِ اصل مال را به او طعمه داد و خداى جلّ ذكره آن را از براى او اجازه فرمود . و اين است معنى قول خداى عزّوجلّ : « هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ » « 2 » » . 700 / 7 . حسين بن محمد ، از مُعلّى بن محمد ، از وشّاء ، از حمّاد بن عثمان ، از زراره ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه : « رسول خدا صلى الله عليه و آله ، ديهء چشم و ديهء نفس و تن را وضع نمود ، و قرار داد فرمود و شراب خرما و هر مست كنندهاى را حرام گردانيد » . كسى به آن حضرت عرض نمود كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله وضع فرمود بىآنكه چيزى در باب آن آمده باشد ( يعنى : از جانب خدا در قرآن يا غير آن خصوصاً ) . حضرت فرمود : « آرى ، تا خدا بداند آنكه را كه رسول را فرمان مىبرد ، از آنكه او را فرمان نمىبرد » ( يعنى : تا هر يك را جزاى عالم به حال ايشان بدهد ، يا اين دو فرقه را تميز دهد و از هم جدا كند تا مردم بدانند و ايشان را از هم جدا كنند . و بنابر بعضى از نسخ كافى ، معنى اين است كه : تا بداند كه كى رسول را اطاعت مىكند و كى او را معصيت مىنمايد ) . 701 / 8 . محمد بن يحيى ، از محمد بن حسن روايت كرده است كه گفت : در نوادر محمد بن سنان يافتم كه روايت كرده بود از عبداللَّه بن سنان كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام فرمود : « نه ، به خدا سوگند كه خدا به سوى هيچيك از خلق خود تفويض نفرمود ، مگر به
--> ( 1 ) . قلم ، 4 . ( 2 ) . ص ، 39 .